مروری بر سال 1394
سلام عسل بانو ....
دیگه کم کم افتادیم تو روزشمار آخرای اسفند و منتظر واسه یه سال جدید ،پر از اتفاقات خوب و خوشایند 

گل من سال 1394 پر از اتفاقات خوب و بد بود 

بدترین اتفاق امسال رفتن مامان جون از کنار ما بود ... یه اتفاق سخت و غیر قابل باور . 
بعد از اون دو بار
سرماخوردگی شما جزو بدترین اتفاق ها بود چون جلوی چشم ما اذیت می شدی از مریضی . گرچه اینقدر صبور و خوش
اخلاق و آروم و البته خوش خنده بودی که حتی تو مریضیت هم ما رو می خندوندی..

اما امسال پر از اتفاق های خوب و قشنگ هم بود ... عید سال 1394 یسنای عزیزم 100 روزش بود یعنی 3 ماه و 10 روز .
یه کوچولوی ناز و دوست داشتنی که وجودش رحمت و برکت سفره ی هفت سین ما بود . 

بعد از عید بود که انگار شما افتاده بودی تو سراشیبی و کلی کارهای جدید یاد می گرفتی .
غلت زدن ... سینه خیز رفتن .... نشستن ... چهار دست و پا رفتن ... مامان و بابا گفتن .... دندون در آوردن ... ایستادن ... و
اوج دلبری شما وقتیبود که بدون کمک ما تونستی روی پاهای کوچولوی خودت راه بری ... اون موقع شادی و خوشحال من غیر
قابل توصیف بود چون کوچولویی که یه روز قد یه عروسک بود و ناتوان از انجام دادن کاری ؛حالا اینقدر بزرگ شده بود که
مستقل شده و خودش راه می رفت ..



و اما عید امسال ... من همیشه عاشق ماه اسند هستم ... چون انگار علاوه بر طبیعت که رنگ و بوی تازه می گیره انگار آدمها
هم رنگی تازه و نو می گیرن ... همه چیز بوی لطافت و طراوت به خودش می گیره ...

اما 2 ساله که عید ما علاوه بر طراوت و لطافت ؛ برکت و نعمت بزرگی رو تو خودش داره . چون یه دختر ناز و معصوم کنار
ماست... یه فرشته خوشگل و ناز که خدا رو هزاران هزار بار شاکریم به خاطر این لطف و عظمتش 

امیدوارم سال 95 سالی پر از خیر و برکت و سلامتی و تندرستی برای همه ی انسانها مخصوصا دوستای خوب نی نی وبلاگی
و نی نی های نازشون باشه ...


امیدوارم غم و غصه و ناراحتی تو خونه ی هیچ کدومممون نباشه ...
و پیشاپیش سال 1395 برا همه ی شما مبارک 




دختر گلم اینم لباسا یی هست که واسه عید شما خریدیم . خودم که عاشق تک تک شون هستم و لحظه شماری می کنم واسه
دیدن شما تو این لباسا در حال عید دیدنی 



















مروری بر سال 1394 










